|
|
|
|
|
برات آخر يک شب نامه نوشتم که باشی با خبر از سرنوشتم نوشتم هر چه ميخواهی خطابم کن که من ديگر تو را تنها گذاشتم نوشتم سرنوشت عشق من چنين بود نصيب قسمتم عمری همين بود خدايا شاهدی که ميگفتمم بود تو ميدونی حقيقت غير اين بود جدا از تو دلم دريای خون بود همه دنيای من رنگ خزون بود تو را ديدم کنار يار ديگر دل تو جای عشق ديگری بود نا مهربون بود خيال کردم غمم را چاره کردم علاج اين دل بی چاره کردم برات هر روز يکی نامه نوشتم چو شب آمد تمام را پاره کردم نمی دونی چه رنجی بی تو بردم ![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 10:22 توسط محمد
|
|
||